خرید بک لینک
من در میان لایتناهی جان تو در جستجوی پنجرۀ کوچکی هستم برای آرامش! همینقدر که فانوسی روشن کنم بزرگ، آتشی بیفروزم برای قصه هایی که تو برایم می گویی!همین چند داستان و حکایت برای معنا بخشیدن به لحظه های من کفایت می کند؛ مرا دریاب. قصه ای بگو از خاتونی در ابتدای پاییز! از مردی که در غبار آمد! قصه ای بگو از بابایی که آب داد، مردی که درباران آمد و پسری که فداکار بود! من پای همۀ قصه های تو خواب بچگی ها را دوباره می بینم!

برچسب: نویسنده: هلیا رادمنش تاريخ: شنبه 8 مهر 1402 ساعت: 18:19

صفحه بندی